به بزرگراهی که از این بالا همیشه زیبا به نظر میرسید نگاه میکنم. کوچکترین حرکتم صداهایی تولید میکند که زیاد مشتاق شنیدنشان نیستم. تمام افکاری که در یکی دو سال آخر انباشته کرده ام مجال خودنمایی یافته اند. جملاتی که با زحمت زیاد میسازم برای خودم هم مفهوم نیستند. هوشیاری ناقصم تنها در درک اینکه به نقطه یی بازگشته ام که سراسیمه و بی وقفه دو سال تمام در حال فرار کردن از ان بودم، کمکم میکند. اعتراف میکنم…
نظرات ()
نظرات ()